|
ミ★ミبــــــازی روزگــــارミ★ミ | ||
|
عشق یعنی چه؟! عشق یعنی نان به دست کودکی دادن و او از شدت شرمش بگوید،آقا من گدا نیستم! ولی آن چهره اش ؛هویدا می کند آن احتیاجش را عشق یعنی گریه کردن از برای کودکی که در سرمای نامرد زمانه «ها»خود را در میان آن دو دستش لحظه ای گرمی به آن تن می دهد تا در این سرما بماند شاید... عابری از روی دلسوزی خریدی را کند تا که امشب سیر سر به بالینش نهد. عشق یعنی تن فروشی!!! فروش عزت آن مادری که می داند کودکی چشم به در برای لقمه ای نانی درون خانه اش دارد. عشق یعنی...خدا را درون چهره ی آن کودک معصوم دیدن نمی داند خدایی چیست؟ نمی داند خدایش کیست؟ و هر کس تکه ای نانی به دستش داد او را خدا نـــامد خدایش میشود نــاجی کاش میشد هر کسی اینجا... خــــدا بــــاشد. [ سهشنبه 28 مهر 1394 ] [ 01:07 ] [ rozemeshki ]
|
||
| [ : بازی روزگار ] [ ] | ||
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید