ミ★ミبــــــازی روزگــــارミ★ミ

 

تــو اینجــایی !


کــنـــار دستم


شانه بــه شانه‌ی زنـدگی‌ام


صدای نفسهایت مرا می برد به عالم شعر


لابه لای زبــان گنگ ایـن حروف ..


در فاصله‌ی بین سطرهــایم ..


در ابــتدای هر بـنــد..


خواستم مثل همیشه شعری نو برایت بسرایم


یک شعر بــرایـت کـم است


یـک کتاب بـرایـت کم است


برایِ تـو دیــــوانی از دیــــوانگی بسُرایم...


تـادست به قلم میبرم کلمات می پرسند


چـــه بــنویسیم؟؟؟


آخـــرین نوشتــه ام را از


ســکــوت مینـویسم


سکوتی پـرازحرف،به اندازه ی یـک کتاب!


میتـوانی بـــخــوانـی؟!


شایـدبــعـد این نوشته آرام شوم ...


آریــــــ


آرامـــ


مثل درختی در پــاییــز


وقتی تـمـام بـرگ‌هایش را


بـــاد بــرده بــاشد!

 


[ چهارشنبه 19 خرداد 1395 ] [ 11:40 ] [ rozemeshki ]

درباره وبلاگ

افسوس که زنـدگی رویـایی بیش نـبـود .

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید