|
ミ★ミبــــــازی روزگــــارミ★ミ | ||
|
پشت این بغض سنگین ،بیدی ست که
خیال می کرد با این بادها نمیلرزد
اما لــــرزید !!!
و آغوشی میخواهد به وسعت درد
که شاید دل بیزار از آرزویش،پر آرزو گردد
خداوندا سوالم این است که
چــــــــــــرا
پله ها در پیش رویم یک به یک دیوار می شوند
زیر هر سقف که میروم،بر سرم آوار می شود
[ سهشنبه 23 اردیبهشت 1393 ] [ 12:58 ] [ rozemeshki ]
|
||
| [ : بازی روزگار ] [ ] | ||
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید