|
ミ★ミبــــــازی روزگــــارミ★ミ | ||
|
هنوزهم دـنیـا بــا من سر نـاسازگاری دارد هنوز هم سـاز نـــاکوک می نـوازد و من تنهـــا و بــی هیچ پــناهی می رقصم بـــاهرســازَش چون مترسکی تــنها درمیان مــزرعه و لبان این مترسک... مثل همیشه پـــر از لبـخنـد است و چــشــمـــانــش... مــات نــگاه می کند بــدونِ هیچ احساسی نـه خشم ،نـه عشق، نـه شادی، نـه نفرت گـــویی میخواهد بــگذرد وتــمام شود بــه امید روزی است کـه از پـا بیافتد ومــزرعـه دار تنِ فــرسوده اش را درگـــوشــه ای رهـــــا کند. [ جمعه 01 خرداد 1394 ] [ 00:53 ] [ rozemeshki ]
|
||
| [ : بازی روزگار ] [ ] | ||
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید