ミ★ミبــــــازی روزگــــارミ★ミ

 

 

حالا که از راه رسیدی ..با من راه بیا..


پاییز جانم خوش آمدی..

مثل تو پاییز ها  و مهرها آمدند ورفتند ولی مهری نداشتند...


برگهایی افتادندولی دردی را دوا نکردند. ....


اینجا پاییز زودتر از راه رسید شاید به خاطر سردی بیش اندازه مردمانش..


اینجا باران زودتر بارید شاید به خاطر شستن اندوه دل یک مسافر...


اینجا برگ ها زودتر زرد شدند...

شاید به خاطر خاطرات سبزی که زودتر تمام شد..


پاییزم با مهرت کنار می آیم ...

با آبانـــت زندگی میکنم و آذرت را به یاد میسپارم..


قول میدهم با باران هایت سرذوق بیایم..


ودست به دامن بادهایت شوم تا غبار دلم را بشورد...


وخش خش برگ هایت خوش نواترین ترانه ام باشد.


غروب هایت را دوست خواهم داشت و


در هر طلوع صبح گاهی نظاره ات خواهم کرد ..


باشد که قول دهی پاییز خوبی برایم باشی...


[ چهارشنبه 08 مهر 1394 ] [ 01:31 ] [ rozemeshki ]

درباره وبلاگ

افسوس که زنـدگی رویـایی بیش نـبـود .

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید