|
ミ★ミبــــــازی روزگــــارミ★ミ | ||
|
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت!
هر کس غصه ی اینکه چه میکرد نداشت
چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید
خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت...
در این بازار نامردی, به دنبال چه میگردی؟!
نمی یابی نشان هرگز, تواز, عشق و جوانمردی...
برو بگذر از این بازار,ازین مستی و طنازی...
اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی
هر که خوبی کرد زجرش میدهند...
هر که زشتی کرد اجرش میدهند...
باستان کاران تبانی کرده اند...
عشق را هم باستانی کرده اند...
هر چه انسانها طلایی تر شدند...
عشق ها هم مومیایی تر شدند...
اندک اندک عشق بازان کم شدند...
نسلی از بیگانگان آدم شدند!!!.
[ چهارشنبه 11 دی 1392 ] [ 19:45 ] [ rozemeshki ]
|
||
| [ : بازی روزگار ] [ ] | ||
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید